نوشته شده توسط: هادی باقرزاده
جوونا بخوونن
سلام خدمت دوستان عزیز
این تن بمیره این متن رو تا آخر بخونین
این چیزی که می خوام بگم مربوط میشه به خودم البته شایدم یه کمی هم به شما مربوط شد موضوع یکمی پیچیده شده راستش نمی دونم از کجا شروع کنم ..... امممم...... آهان موضوع اینکه من یکم عقده دارم یعنی چطور بگم عقده ای نیستما اما....اما .... راستش شایدم عقده ای شدمه نمیدونم اصلا چی دارم می گم خوب تو زندگی دوست داشتم همیشه یه قهرمان باشم اما حالا چی...؟ فکر کنم دارم دمبال یه قهرمان می گردم که کمکم کنه راستش همیشه تو زندگیم دمباله یه کار بی دردسر بودم یه خونه خوب تویه جای آروم بدونه دقدقه بدون فکرو خیال بدون استرس و هیاهو البته اینکه بگم دمبال این چیزا بودم منظورم اینه که آرزوی این چیزارو داشتم آره آرزو بود چون من همیشه فقط در مورد آیندم فقط فکر می کردم اما هیچ تکونی نمی خوردم البته کسی نبود که کمکم کنه که هوامو داشته باشه مثلا کلی مینشستم برنامه ریزی می کردم که مثلا کاری رو انجام بدم اما هیچ؛ وقتیو که واسه فکر کردن رو برنامه می ذاشتم بیشتر از زمانی بود که می خواستم اون برنامه رو عملی کنم آره دیگه ما ایرانی ها تو این کارا خبره ایم همه کارهارو نیمه تموم رها می کنیم
من در مورد خودم و همه جوونای مثل خودم فکر کردم خداییش کار سختی بود خیلی خسته شدم جای اونا فکر کردم چه کنم دیگه کسی که به فکر ما جوونا نیست خودمون باید به فکر خودمون باشیم فقط هر وقت یکی حوصلش سر می ره می گه وای تو ایران هم یه چندتای جون هست یا مثلا ایران ما جووونه وپر انرژی ..... اما نمی دونن که این جوونا به اندازه قدمت نام ایران پیر شدن بیخیال بریم سر بحث خودمون ، راستی بحثمون چی بود یادم رفت بخدا .....!
یه کم صبر کنین متن رو بخونم ...........آهان...یادم اومد!
هنوز دارین این متن رو می خونین یا نه.....؟
خوب موضوع درمورد خودم بود که به هیچ کدوم از آرزو هام نرسیدم البته الان اگه از هر کی بپرسی می گه که به آرزوهاش نرسیده اما ناگفته نماند هنوزم نا امید نیستیما چون هنوز زنده ایم بابا یکم سطح توقعاتمونو بیاریم پایین درسته هر روز داریم تحقیر میشیم ما جوونا اما هنوز زنده ایم مهم اینه که این نفسه داره میادو میره درسته مشکل ازدواجو کار داریم اصلا شغل واسه چیمونه ازدواج سیخی چنده اصلا کی از آرامش حرف زد مهم اینه که ما داریم نفس می کشیم
حالا تو هم همراه من نفس بکش
دم .........بازدمم.....دمممم .....بازدمممممم..... دمممممممممممم.... بازدمممممممممم ......دمممممممممممممممممممممم.......متاسفانه دیگه بازدمی در کار نیست
راستی منظور من اینه که یکم به فکر ما باشین داریم آخرین نفسامونو می کشیما تا هستیم به فکر ما باشین شاید ما ها هم به یه دردی تو اجتماع خوردیم لا اقل به درد لای جرز دیوار که می خوریم اینجوری تو مصرف انرژی هم صرفه جویی میشه آ خه اگه درز دیوارو پنجره گرفته شه نه انرژی می ره بیرون نه سوزو سرما میاد البته یادمون نره این کشور هر چی داره از ما جوونا داره هااا
راستی برای اینکه خستگیمون در بره میگم سلامتی سه کس
اول سلامتی امام زمان که یادمون رفته که یادش کنیم
دوم سلامتی رهبرمون که خار چشم خیلیاست
سوم همه هم قطارای خودم منظورم همه جووناست
لطفا در مورد نوشته این کم خرد که هیچیو نمی دونه نظر بدین
البته نمی داند من عین نمداند سقراطو ارسطوئه ها ...! یه نظری بدید ممنون می شم
نوشته شده توسط: هادی باقرزاده
مشق هایت را بنویس که میخواهم خط بزنم
بنویس من اماده پاره کردن مشق هایی هستم که هنوز شب مینویسی
همه برایم دعا میکنند
برایم دعای کمیل بخوان
برایم از مولایم کمک بخواه
برایم مست کن
دیوانه وار در اغوشم بکش
برایم شعر بگو
برایم زنده بمان
و
برو با دیگری خوشبخت شو
من عاشق خوشبختی توام
بنویس عشق تا برایت پاره کنم
بنویس من خط میزنم
مثل همیشه بنویس
اخر شب ینویس
من همیشه معلم تو میمانم
عینکم را ببین
من عینک بابا را میزنم
از بالای عینک نگاهت میکننم
ومثل هممیشه میگوییم
.................................
زود باش بنویس من منتظر خط زدنم
نوشته شده توسط: هادی باقرزاده
دیروز روزنامه ها می گفتند:
کودکی از دنیای قشنگش دزدیده شده است
و از رباینده
هیچ اثری باقی نیست.
افسوس
دادگاه ها نمی توانند
فلسفه را محکوم کنند!!
نوشته شده توسط: هادی باقرزاده
نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاک
اینک محل سکونت؟
زمین خاک
آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است
قدت؟
روزی چنان بلند که همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک
اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان
وزنت ؟
نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست ،نه آ نچنان وزین که نشینم بر این خاک
جنست ؟
نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟
در کار کشت امیدم
شاکی تو ؟
خدا
نام وکیل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟
همین!!!!
حکمت؟
تبعید در زمین
همدست در گناه؟
حوای آشنا
ترسیده ای؟
کمی
ز چه؟
که شوم اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده؟
بلی
که؟
گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی ...
ولی چه ؟
حکمی چنین آن هم یک گناه!!؟
دلتنگ گشته ای ؟
زیاد
برای که؟
تنها خدا
آورده ای سند؟
بلی
چه ؟
دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟
بلی
چه کسی ؟
تنها کسم خدا
در آ خرین دفاع؟
می خوانمش که چنان اجابت کند دعا
نوشته شده توسط: هادی باقرزاده
شکسپیر میگه ...
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا ؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..
زندگی کوتاه است ... پس به زندگی ات عشق بورز
خوشحال باش ... و لبخند بزن ... فقط برای خودت زندگی کن و ...
قبل از اینکه صحبت کنی ،گوش کن
قبل از اینکه بنویسی، فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی ،درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی ، ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی ، احساس کن
قبل از تنفر ، عشق بورز
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر
نوشته شده توسط: هادی باقرزاده
ملاقات با خدا
*
1 دقیقه نگاهت را ببین
*
2 دقیقه افکرت رو لمس کن
*
3 دقیقه فطرتت رو لخت ببین
* ی
4 دقیقه تبسمت رو بچش
*
5 دقیقه غمهاتو مچاله کن
*
6 دقیقه امید تنفس کن
*
7 دقیقه تقدیر رو هزم کن
*
8 دقیقه مهربانی رو بو بکش
*
9 دقیقه بخشش رو احساس کن
*
10 دقیقه صداقت رو زمزمه کن
*
11 دقیقه عشق رو درک کن
*
اتمام زمان ملاقات
مدت ملاقات با خدا 66دقیقه
نوشته شده توسط: هادی باقرزاده
نوشته شده توسط: هادی باقرزاده
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید...
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم
نوشته شده توسط: هادی باقرزاده
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و
تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
لیست کل یادداشت های این وبلاگ